اشعار و نوحه های محرم استاد شهریار زمان مطالعه: ۲ دقیقه

اشعار و نوحه های محرم استاد شهریار

اشعار و نوحه های محرم استاد شهریار

محرم بار دیگر آمد و قسمت شد مطلبی منتشر کنیم، در این مطلب از عصر اطلاعات نوحه ها و اشعار زیبای استاد شهریار را برایتان گذاشتیم.

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم “شهریار”
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین

 

==========================

 

حرّم آمد و نو کرد درد و داغ حسین
محرّم آمد و نو کرد درد و داغ حسین
گریست ابر خزان هم بباغ و راغ حسینهزار و سیصد واندى گذشت سال و هنوز
چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسینبهر چمن که بتازد سموم باد خزان
زمانه یاد کند از خزان باغ حسین

هنوز ساقى عطشان کربلا گوئى
کنار علقمه افتاده با ایاغ حسین

اگر چراغ حُسینى بخیمه شد خاموش
مُنوّر است مساجد به چلچراغ حسین

خدا به نافه خلدش دماغ جان پرداشت
که بوى خون نکند رخنه در دماغ حسین

فراغ از دو جهان داشت با فروغ خُداى
خُدایرا چه فروغى است در فراغ حسین

یزید کو که ببیند بناله قافله ها
گرفته از همه سوى جهان سُراغ حسین